Persian | English
bg bg

بایگانی

تونجر سکمن


دکتر فرید متین

دکتر فرید متین
متخصص قلب و عروق


شعله علیزاده

شعله علیزاده
پزشک


بابک علیزاده

بابک علیزاده
دکتر داروساز


داوود رشیدی

داوود رشیدی
هنرمند و بازیگر سینما و تلویزیون


دکتر سهراب فتوحی

دکتر سهراب فتوحی
رییس انجمن دوستی ایران و فرانسه


ندای صلح پیامبر دوستی رو به فراموشی است

زنجان – خبرگزاری مهر: مسیحیان جهان در حالی آماده ورود به سال نو میلادی می‌شوند که ندای پاک و آسمانی پیامبر صلح و دوستی به فراموشی سپرده شده است و برخی پیروان ظاهری آن حضرت آرامش ملتها را برهم زده‌اند.
به گزارش خبرنگار مهر در زنجان، امروز جهان خود را در کوران جنگهایی می‌بیند که تنها و تنها بر اثر خودکامگی سران به ظاهر مسیحی کشورهای غربی شکل گرفته، جنگهایی که می‌توانست شکل نگیرید، جنگ عراق، افغانستان، ناآرامی‌ها در برخی نقاط افریقا و از همه مهمتر جنایات رژیم اشغالگر قدس در فلسطین که با حمایت سران مسیحی غرب شکل می‌گیرند.

آیا می‌توان ادعا کرد و پنداشت که سران کاخ سفید و بسیاری از حامیان رژیم جنایتکار اسرائیل پیروان آن پیامبری هستند کهبرترین و بزرگترین پیامش صلح و دوستی بود.

بی‌شک نباید غرب و سران حامی اسرائیل را مسیحی با هر گرایشی دانست نه مسحیی کاتولیک، نه مسیحیی پروتستان و نه مسحیی ارتدوکس.زیرا نه حضرت مسیح موافق خونریزی بود و نه مسیحیان واقعی در طول قرنها تعامل و مراودت با مسلمانان و پیروان ادیان دیگر.

ملتهای مسیحی جهان امروز با این واقعیت بزرگ روبرو هستند که جهان بر اثر بی‌تدبیری و سرسپردگی سران خودکامه برخی کشورهای مسیحی جهان در آستانه بحرانهای شدیدی قرار گرفته و فساد و تباهی در کشورهای غربی به اوج رسیده و این سوال اینگونه مطرح می‌شود که آیا این خواسته پیامبر بزگ صلح و دستی و پاکی بوده است؟

امروز خونهای بی‌گناهان زیادی در عراق، افغانستان و فلسطین مظلوم ریخته می‌شود. زنان و مردان زیادی در غزه و غزه‌های دیگر در گستره جغرافیای جهان خونشان ریخته می‌شود که همه و همه در زیر لوای کشورگشایی سران کاخ سفید است.

در این میان نقش کلیسای واتیکان به عنوان یک جایگاه تاثیرگذار در جهان مسیحیت کمرنگ شده و به یک سری امور عادی بدل گشته است در حالیکه این افراد باید نقش اصلی خود را که حفاظت از آیین مسیحیت است به خوبی ایفا کنند و چهره واقعی و الهی مسیحیت را به برخی مسیحیان دین گریز خود نشان دهند و به آنان بفهمانند که مسیحی بودن تنها به شب ژانویه و درخت کاج شب کریسمس نیست.

تاریخچه آئین مسیحیت

حضرت عیسی علیه السلام یکی از پیامبران اولوالعزم خداوند است. از ویژگی‌های این پیامبر بزرگ آن است که بدون داشتن پدر، از مادری به نام حضرت مریم به دنیا آمده است. پس از آنکه با اراده خداوند متعال، عیسی چشم به دنیا گشود و تهمت‌های فراوان مردم به سوی حضرت مریم (ع) سرازیر شد، مریم ماموریت یافت که پاسخ به هر گونه شبهه و سئوالی را به نوزاد در گهواره واگذار کند.

با قدرت پروردگار، عیسی از داخل گهواره لب به سخن گشود و خود را چنین معرفی کرد: “قال انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا” (من بنده خدا هستم، او به من کتاب آسمانی داده و مرا پیامبر قرار داده است.)

در قرآن، حضرت عیسی علیه السلام یکی از بندگان شایسته خدا ذکر شده است که با اراده خداوند در عوالم بالا حضور دارد و در زمان ظهور آخرین امام معصوم شیعه – حضرت مهدی علیه السلام – و در تشکیل حکومت عدل جهانی او شرکت خواهد داشت.

گوشه هایی از زندگانی حضرت عیسی علیه السلام در قرآن کریم مطرح شده است که به عنوان نمونه می توان به آیات ۱۶ تا ۳۶ سوره مریم که بازگو کننده صحنه های پس از ولادت حضرت عیسی (ع) اشاره کرد.

قرآن کریم حضرت عیسى را بشری مى‏داند که از طریق اعجاز و بدون پدر از مریم به وجود آمده و به عنوان پیامبر و براى ارشاد مردم مبعوث شده است و مانند سایر پیامبران با خداوند جهان در ارتباط بوده، حقایقی دریافت کرده و به مردم ابلاغ مى‌ کرده است. نه خدا بوده نه پسر خدا، بلکه بنده خدا بوده است و اگر در انجیل گاهى به عنوان پسر خدا معرفى شده باید به صورت تشریفات توجیه‏ شود. و اگر این کلمه به او اطلاق شده، بدین جهت است که بدون وجود پدر و به وسیله کلمه (کـُن) تکوینى به وجود آمده است. قرآن عقیده به تثلیث را شرک و کفر مى‏داند و خود عیسى نیز از آن تبرّى مى‏جسته است.

کسانى که گفتند: “خدا همان مسیح پسر مریم است کافر شدند» مسیح مى‏گفت: «اى بنى اسرائیل، خدا را که پروردگار من و شماست بپرستید. هر کس که به خدا شرک آورد بهشت بر او حرام است و جایگاهش دوزخ است، و ستمکاران یاورى ندارند.” کسانى که گفتند خدا سومین شخص تثلیث است کافر شدند. خدایى جز خداى یگانه وجود ندارد”.

یاد کن هنگامى را که خدا گفت: “اى عیسى پسر مریم! آیا تو به مردم گفتى”من و مادرم را به جاى خدا، خدا بگیرید؟” عیسى گفت: «خدایا تو منزه هستى. مرا نرسد که درباره خودم چیزى بگویم که حقم نیست. اگر آن را گفته بودم تو مى‏دانستى. آنچه را در دل دارم تو مى‏دانى ولى آنچه را در ذات توست من نمى‏دانم. همانا که تو داناى رازهاى نهانى. جز آنچه را تو به من‏ امر کردى چیزى به آنان نگفتم. به آنان گفتم: خدا را که پروردگار من و شما است پرستش کنید.»

عیسى خود را بنده خدا و پیامبر معرفى مى‏کرد و می گفت: “من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است”.


بررسی “تمدن صلح” از سوی رهبران دینی جهان

خبرگزاری مهر – گروه دین و اندیشه: اخباری چون بررسی صلح توسط رهبران دینی و کاهش چشمگیر اعضای کلیساهای آلمان مهمترین اخبار هفته گذشته در عرصه ادیان جهان بودند.
بررسی راهکارهای مبارزه با اسلام‌هراسی از سوی خاخامهای آمریکا

به دنبال اجلاس خاخامها در ماه نوامبر سال گذشته بنیاد درک اخلاق طی سه روز گذشته در مساجد و کنیسه‌های شمال آمریکا به بررسی راهکارهای مبارزه با اسلام‌هراسی و یهودستیزی پرداختند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه اینترنتی بیچ پلم، اعضای این بنیاد که از خاخامها و ائمه جمعه تشکیل شده‌اند به صورت گروههای دونفره یک امام و یک خاخام به ۵۰ مسجد و کنیسه در آمریکای شمالی رفتند.

خاخام مارک شینیر رئیس این بنیاد گفت: از ابتدا آرزوی ما شرکت دادن ۲۵ مسجد و ۲۵ کنیسه در این برنامه بود و هرگز تصور نمی‌کردیم با چنین استقبالی از سوی جوامع امریکایی مسلمان و یهودی رو به رو شویم.

برگزارکنندگان این رویداد اعتقاد دارند این برنامه می‌تواند به ارتقای درک میان مسلمانان و یهودیان و حتی مسیحیان کمک کرده و در دنیایی که همه مردم آن برای درک بهتر تلاش می‌کنند سطح اسلام‌هراسی و یهودستیزی کاهش یابد.

هفته گذشته این گروه آگهی تمام صفحه‌ای را در نشریه نیویورک تایمز با عنوان ” صلح امکان پذیر است” منتشر کرد.

شینیر گفت: ما فرزندان حضرت ابراهیم هستیم، نه تنها در دین خود مشترک هستیم بلکه سرنوشت مشترک هم داریم و این امر باید پیوندهای محبت ما را نسبت به یکدیگر ارتقا دهد.

وی همچنین ابراز امیدواری کرد که این برنامه در اروپا اجرا شود.

تعداد اعضای کلیساهای آلمان سقوط چشمگیری یافته است

کلیسای انجیلی آلمان که بزرگترین گروه پروتستان این کشور اروپایی محسوب می‌شود برای نخستین بار از زمان اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰ با کاهش ۲۵ میلیون نفری رو به رو شده است.

در پایان سال ۲۰۰۷، کلیسای انجیلی آلمان حدود ۸۳/۲۴ میلیون نفر از جمعیت ۸۲ میلیون آلمان را دربرگرفته بود اما درحال حاضر تعداد پیروان نسبت به پنج سال اخیر نیز کاهش یافته است. تعداد پروتستانهای آلمان نسبت به سال ۲۰۰۷ حدود ۲۶۸ هزار نفر کمتر شده است.

تعداد پیروان کلیسای کاتولیک روم در آلمان نیز در سال ۲۰۰۷ با کاهش رو به رو شد اما این کاهش در مقایسه با پروتستانها چشمگیر نبود. حدود ۴۶/۲۵ میلیون نفر در آلمان کاتولیک هستند که این تعداد در سال ۲۰۰۶ حدود ۲۲۴ هزار نفر کاهش یافت.

در زمان اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰، پروتستانها در سراسر آلمان اندکی بیشتر از کاتولیکها بودند. ایالتهای آلمان شرقی سابق عمدتاً مرکز پروتستانها بودند، مناطقی که مارتین لوتر در قرن شانزدهم در آن زندگی و عالیت می‌کرد.

ولفگانگ هابر از اسقفهای ارشد پروتستان در سال ۲۰۰۹ طی یک مصاحبه رادیویی کاهش تعداد کلیساروها را مورد تصدیق قرار داد.

سقوط قابل توجه تعداد پروتستانها بر درآمد کلیسا نیز تأثیر داشته به طوری که حدود ۷۰ درصد از درآمد کلیساها از مالیات اعضای کلیسا تأمین می‌شد.

رهبران کلیساهای کاتولیک و ارتدکس برای قربانیان قحطی اوکراین دعا کنند

رئیس جمهوری اوکراین طی نامه‌هایی به مقر رهبر کاتولیکهای جهان و رهبر ارتدکسهای جهان خواستار دعا برای قربانیان بیگنان قحطی سال ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ در اوکراین شد.

ویکتور یوشچنکو رئیس جمهور اوکراین گفت: مردم اوکراین و جامعه جهانی نوامبر ۲۰۰۸ هفتاد و پنجمین سال قحطی دهه ۱۹۳۰ را برگزار می کنند، تراژدی ملی که جان میلیونها نفر از مردم را گرفت. قحطی ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ تأثیر مهمی در تاریخ قرن بیستم اوکراین داشت.

رئیس جمهور اوکراین تصریح کرد: در سایه فعالیتهای مورخان دلایل غیرقابل تکذیبی در رابطه با این مصیبت که به عنوان نسل کشی از آن یاد می شود ارائه شده است. رژیم کمونیسم در نظر داشت رنگ ملت اوکراین و ریشه ملی آن را از بین ببرد. تمام این اقدامات برای نقض کردن آزادی ما صورت گرفت اما تمام آنها با شکست مواجه شد و ملت خدا دوست اوکراین علیه آن مقاومت کرد.

رهبران دینی جهان تمدن صلح را در قبرس بررسی کردند

رهبران ادیان مختلف از سراسر جهان روز یکشنبه ۲۶ آبان ماه به منظور تقویت دانش و تعهد دوجانبه برای توسعه گفتگوی بین ادیان و صلح در شهر نیکوزیا پایتخت قبرس به مدت سه روز گردهم آمدند.

دیمیتریس کریستوفیاس رئیس جمهور قبر در مراسم افتتاحیه همایش ” تمدن صلح: ادیان و فرهنگها در گفتگو” اظهار داشت که هرکس نه تنها نسبت به فرهنگ و سنت خود احساس افتخار می‌کند بلکه وظیفه دارد نسبت به ادیان و فرهنگهای دیگر تساهل نشان داده تا از ایجاد صلح فرامرزهای دین و فرهنگها اطمینان حاصل کنیم. در سیاره کوچک ما برای تمام تمدنها و تمام فرق دینی مختلف فضای کافی وجود دارد تا به بشر سود رسانده و سعادت وی را موجب شوند.

کریستوفیاس همچنین افزود: وی در راستای صلح و تسامح میان جوامع قبرس فعالیت کرده و در این زمینه ابتکارعملهایی آغاز کرده تا گفتگو به منظور متحد کردن دوباره کشور به نتیجه برسد.

همایش سه روزه “تمدن صلح” از سوی کلیسای قبرس با همکاری جامعه سنت اجیدیو برگزار شده و محفلی برای تبادل دیدگاه‌هایی درباره منافع دوجانبه با هدف داشتن سهمی در صلح جهانی فراهم کرده است.

شمایل کلیسای ارتدکس روسیه به نمایش گذاشته می‌شود

شمایل کلیسای ارتدکس روسیه در موزه کاتولیک کلیسای جامع سنت استفان در شهر وین، پایتخت اتریش به نمایش عمومی گذاشته می‌شود.

ایگو لاپشین متصدی شورای انتشار مقرپاتریاک مسکو از برگزاری این نمایشگاه خبر داد. این نمایشگاه همزمان با تقدیس کلیسای جامع سنت نیکولاس در پایتخت اتریش افتتاح می‌شود و انتظار می‌رود الکسی دوم پاتریاک کلیسای ارتدکس روسیه در این مراسم شرکت کند. تاریخ افتتاح این نمایشگاه ۲۸ مارس ۲۰۰۹ ( ۸ فروردین ۱۳۸۸) خواهد بود.

بخش اعظم این نمایشگاه به تاریخ کلیسای ارتدکس روسیه، دوره سرکوبی، آزار، اعدام، تخریب کلیساها، صومعه ها و شمایل و هنر کلیسایی اختصاص خواهد داشت. اشیای شخصی و کلیسایی متعلق به شهدای کلیسای ارتدکس روسیه نیز از دیگر بخشهای این نمایشگاه خواهد بود و همچنین بخش ویژه‌ای به شمایل مادر مسیح از شهر قازان اختصاص داده خواهد شد.

حضور در مراسم دینی خطر مرگ و میر را ۲۰ درصد کاهش می‌دهد

طی نتایج تحقیقی که در دانشگاه یشینوا و دانشکده پرشکی آن؛ کالج پزشکی آلبرت انیشتین منتشر شد، کاهش ۲۰ درصدی خطر مرگ به واسطه حضور در مراسم دینی مورد تأکید قرار گرفته است .

این نتایج که در مجله روانشناسی و بهداشت منتشر شده براساس اطلاعات شرکت‌کنندگان در مراسم دینی فرقه‌های مختلف و متعدد دینی ارائه شده است. محققان آداب دینی ۹۲۳۹۵ زن را مورد پرسش و بررسی قرار داده و چشم‌انداز ارتباطهای دینی آنها و حضور در مراسم دینی، قدرت و آرامشی که از دین گرفته و رویدادهای قلبی عروقی پس از آن و همچنین نرخ های کلی مرگ میر را مورد ارزیابی قرار داده‌اند.

اگرچه این تحقیق نشان می‌دهد که خطر مرگ برای افرادی که در مراسم دینی شرکت می‌کنند ۲۰ درصد کاهش می یابد اما مشخص نشده آیا تغییرات پایداری در نرخ مرگ و میر ناشی از بیماریهای قلبی عروقی به وجود می‌آید یا خیر. این تحقیق در رابطه با افرادی که در سازمانهای اجتماعی و فعالیتهایی گروهی انجام شده که از جریانی لذت بخش و زندگی اجتماعی قوی برای شرکت کننده برخوردارند و رفتارهایی را در برمی گیرد که به رفاه فردی منتهی می‌شود.

محققان برای ارزیابی تأثیر دینداری بر مرگ و میر و بیماری متغیرهایی چون گزارش شخصی از تعلقات دینی، فراوانی حضور در مراسم دینی و قدرت دینی و همچنین آرامش در رابطه با بیماری های قلبی و عروقی و مرگ را بررسی کرده‌اند.

نکته حائز اهمیت این است که این تحقیق هیچ تلاشی در رابطه با سنجش میزان معنویت شرکت کنندگان نداشته است و شرکت‌کنندگان در این تحقیق به سه پرسش تعلق دینی، فراوانی حضور در مراسم دینی و اینکه آیا دین برای آنها قدرت و آرامش به همراه دارد پاسخ گفته‌اند.

افرادی که دست کم یک بار در هفته در مراسم دینی شرکت می‌کنند خطر مرگ را نسبت به افرادی که هرگز در این نوع مراسم شرکت نمی‌کنند ۲۰ درصد کاهش می‌دهند. تحقیقات پیشین میزان کاهش خطر مرگ را تا ۲۵ درصد ارزیابی کرده بود.

محققان این تحقیق نتیجه‌گیری کرده‌اند که اگرچه رفتار دینی با میزان کاهش نرخ مرگ ارتباط دارد اما روابط فیزیکی که به این تأثیر منتهی می‌شود مشخص نشده و باید تحقیقات بیشتری در رابطه با آن انجام داد. مجله روان‌شناسی و بهداشت نشریه رسمی انجمن بهداشت روان شناسی اروپا است.

هماهنگی دینی مورد نظر گاندی بررسی شد

بنیاد صلح گاندی روز شنبه ۲ آذر ماه در شهر تریسور ، کرالا در هندوستان همایشی با محوریت “هماهنگی دینی در مفهوم گاندی” برگزار کرد.

ویدیپیت قائم مقام سابق گجرات و مدیر هئیت امنای تراست ناواجیوان که در این مراسم سخنرانی می کرد با استفاده از کلمات خود گاندی اظهار داشت: ادیان نه به معنای دین رسمی یا دین عادی، بلکه به معنای دینی که تمام ادیان را دربرمی گیرد موجب می شوند ما با خالق خود رو در رو قرار گیریم. دین به معنای فرقه گرایی نیست. دین اعتقادی با اخلاقیات نظم یافته است.

قائم مقام سابق گجرات در همایش “هماهنگی دینی در مفهوم گاندی” گفت: وجود چنین دینی می تواند از تمام ادیان فراتر رفته و همه آنها را هماهنگ کند.

همایش “ادیان برای صلح” در سریلانکا برگزار می‌شود

رهبران دینی جهان به رهبران دینی سراسر سریلانکا ملحق شده تا در پیشبرد اهداف همایش شورای بین دینی “ادیان برای صلح” سهیم باشند.

رهبران دینی شرکت کننده ادیان برای صلح قرار است با ماهیندا راجا باکسه رئیس جمهوری سریلانکا دیدار کنند. شورای بین دینی ” ادیان برای صلح” در نظر دارد با برگزاری این همایش گفتگوهای میان دولت و رهبران دینی را برای حفاظت از جوامع دینی محلی تسهیل کند.

رهبران دینی متعهد شده اند معابد، مساجد، کلیساها و شبکه های مربط خود را بسیج کنند تا شورای بین ادیان سریلانکا را در رسیدن به این هدف یاری کنند. دبیرکل سازمان ادیان برای صلح، پاتریاک کامبوج، اسقفهای مسیحی، رئیس شورای اروپایی رهبران دینی، سفیر ویژه کنفرانس جهانی ادیان برای صلح مستقر در نیویورک از جمله شخصیتهای برجسته از سطح جهان هستند که در این همایش حضور خواهند یافت


جنگ و صلح

تاریخ زندگی بشر از بدو خلقت گرفته تا امروز که بشریت به دوران باصطلاح پست مدرنیسم گام نهاده همواره با مسأله و مشکل جنگ دست به گریبان بوده و هست. بشر از روزی که پا روی این کره خاکی گذاشته، یعنی از زمان هابیل و قابیل گرفته تا امروز که شریعت خود را در بالاترین مرحله مدنیت احساس می‌کند هیچ‌وقت از جنگ و خونریزی، قتل و کشتار فارغ نبوده است.

هراکلیتوس حکیم نامدار یونان باستان گفته است: جنگ در عالم ضروری است و همواره کشمکش اجزاء عالم را با هم سازش و وفق می‌دهد و اضداد برای یکدیگر لازمند. او گفته است: جنگ پدر همه چیز است و بذر ترقی را خلق می‌کند و یا نیچه جنگ را عصاره تمدن می‌دانست و هگل اعتقاد داشت که جنگ سرنوشت عالم را تعیین می‌کند.

جنگ‌های صلیبی در قرون وسطی که ۲ قرن به درازا کشید جنگ‌های مذهبی و خانمانسوز مسیحیان در برابر یکدیگر که سی سال بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها جریان داشت، جنگ‌های امپراطوری عثمانی، جنگ‌های بین‌الملل اول و دوم، جنگ‌های ویتنام، کره، اعراب و اسراییل، هند و پاکستان، ایران و عراق، عراق و کویت، آمریکا و افغانستان، آمریکا و عراق و ده‌ها جنگ کوچک و بزرگ دیگر در جای جای این کره خاکی، حاکی از اجتناب‌ناپذیر بودن جنگ در جامعه بشری است.

امروز هم جنگ یکی از دل‌مشغولی‌های بشری و تهیه ابزار و لوازم جنگی یکی از مشغله‌های اصلی اوست، به گونه‌ای که در برخی جوامع نظامی‌گری و به اصطلاح میلیتاریسم از خصوصیات بارز و جزو برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌های اصلی زمامداران و دولتمردان است. در مجموع ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مسئله و موضوع جنگ چه در عمل و چه در اندیشه همواره بخشی از حیات بشر را به خود اختصاص داده است.

دیدگاه اسلام درمورد جنگ

یکی از مواردی که در خصوص سیاست جهانی اسلام و رفتار حکومت اسلامی در عرصه جهانی، غربی‌ها و مستشرقین بسیار به آن پرداخته‌اند این ادعا و اتهام است که اسلام دین جنگ و زور و قهر و غلبه است و اسلام جز با زبان شمشیر گسترش نیافته و جز به زبان زور صحبت نمی‌کند. شیخ محمدعبده می‌گوید:

اکثر افراد چنین استدلال می‌کنند که مسلمانان هنگامی که منطقه‌ای را فتح می‌کردند با یک دست قرآن و با دست دیگر با شمشیر با مغلوبین مواجه می‌شدند و ابتدا قرآن را به آنها عرضه می‌کردند. حال اینکه این مطالب بهتان عظیمی است که به اسلام و مسلمانان نسبت داده‌اند. اسلام فقط در موردی کاربرد شمشیر را مجاز می‌داند که در مقابل یک دشمن آشکار قرار گیرد و این وضع او را مجبور سازد که از خود دفاع کند.

شیخ محمدشلتوت می‌گوید: در قرآن کریم حتی یک آیه هم نمی‌توان یافت که دلالت یا اشارت به این داشته باشد که باید به جنگ برخاست و با کشتار مردم را مجبور کرد به اسلام بگروید و به اکراه ایمان آورند. در قرآن به صراحت آمده است: در دین اکراه و اجبار وجود ندارد و رسالت رسول گرامی اسلام را جز ابلاغ پیام چیز دیگری تعیین نمی‌کند. سیره رسول گرامی به وضوح نشان می‌دهد که حضرت هرگز برای دعوت به اسلام دست به جنگ نزده‌اند و در جنگ‌هایی هم که کفار بر ایشان تحمیل می‌کردند از همه امکاناتی برای پرهیز ازخونریزی سود می‌جستند.

علت این که این تهمت‌ها و بهتان‌ها را به اسلام می‌زدند این است که آمده‌اند اسلام را با مسیحیت مقایسه کرده‌اند. شهید استاد مطهری در کتاب جهاد در این زمینه بحث مستدلی دارد. او می‌گوید: یکی از مواردی که مسیحیت به آن افتخار می‌کند این است که می‌گویند در مسیحیت هیچ نامی از جنگ برده نشده است. اما ما می‌گوییم اسلام این افتخار را دارد که قانون جهاد دارد. مسیحیت که جهاد ندارد برای این است که جامعه و قانون و تشکیلات اجتماعی ندارد،‌ تا قانون جهاد داشته باشد. مسیحیت یک سلسله نصایح و دستورات اخلاقی دارد نظیر اینکه راست بگویید، دروغ نگویید، مال مردم را نخورید و… که این دیگر جهاد نمی‌خواهد، اما اسلام دینی است که وظیفه و تعهد خود را این می‌داند که یک جامعه، دولت و حکومت تشکیل می‌دهد و رسالتش اصلاح جهان است. چنین دینی نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد و نمی‌تواند قانون جهاد و دولتش ارزش نداشته باشد. اسلام دایره‌اش وسیع بوده و تمام شئون زندگی بشر را زیرنظر داشته و نمی‌تواند قانون جهاد نداشته باشد.

مسأله دوم اینکه اسلام شرایط جنگ را معین کرده است. به اجماع مفسرین آیاتی که در قرآن راجع به تشریع جهاد آمده است آیات ۳۸-۴۱ سوره حج است، این آیات برای اولین بار در سال دوم هجرت نازل شدند.

می‌فرماید:

ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لایحب کل خوان کفور. اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر. الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز. الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و اتوالزکوه و امرو بالمعروف و نهو عن المنکر و لله عاقبه الامور.

«خداوند مومنان را از هر مکر و شر و دشمن نگاه می‌دارد که خدا هرگز خیانتکار ناسپاس را دوست نمی‌دارد. رخصت جنگ به مومنان که دیگران با آنها کارزار می‌کنند داده شد. زیرا آنها از دشمن ستم کشیدند و خدا بر یاری آنها قادر است.

آن مومنانی که به ظلم کفار به ناحق از خانه‌اشان آواره شده و جز آنکه می‌گفتند: پروردگار ما، خدای یکتاست جرمی نداشتند و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضی از مردم را به بعض دیگر نکند همانا صومعه‌ها و و دیر و مساجدی که در آنها نماز و ذکر خدا بسیار می‌شود همه خراب و ویران می‌شد و هرکه خدا را یاری کند البته خدا او را یاری خواهد کرد. که خدا را منتهای اقتدار و توانائیست. آنان که خدا را یاری می‌کنند، آنهایی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و تمکین دهیم نماز به پا می‌دارند و زکات به مستحقان می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند. می‌دانند که عاقبت کارها بدست خداست.»

هدف و رسالت نهایی اسلام ایجاد یک حکومت واحد جهانی مبتنی بر جهان‌بینی و اندیشه‌سیاسی اسلام است. اسلام همان گونه که هدف را مشخص و تعیین کرده یک سلسله اصول، قواعد و شیوه‌ها و احکامی را هم برای رسیدن به این هدف مقرر کرده است که بدون رعایت آنها این هدف محقق نمی‌شود. یکی از این اصول اساسی، سیاست جهانی اسلام، جهاد فی‌سبیل الله است. اسلام می‌گوید: در حالی که اساس و مبنای سیاست جهانی اسلام بر دعوت و تبلیغ باشد خصوصیات اسلامیش استوار است گاهی هم لازم می شد که یک مسلمان برای رسیدن به هدف جهانی خودش به جنگ بدهد و وارد کارزار شود.

از مجموع آنچه که علم واژه‌شناسی و عالمان لغت شناس درباره جهاد می‌گویند نتیجه می‌گیریم که واژه جهاد از نظر لغوی یا از ریشه جُهد به معانی وسعت، قدرت، توان و طاقت و یا از جَهد است.

هرگاه جهاد از ریشه جُهد به معنی سختی و مشقت گرفته شده باشد، بدانیم در آن صورت مجاهد به کسی می‌گویند که هر آنچه را که از قدرت و توان و طاقت و نیرو به کف دارد تا آخرین حد وسعت و امکاناتش در راه هدف خود بکار گیرد. و اگر جهاد را از ریشه جَهد در نظر بگیریم در رابطه با آن مجاهد کسی را گویند که با طیب خاطر در فراخنای دشواری‌ها و مشکلات گام بگذارد و برای رسیدن به اهداف خود، در سنگلاخ هستی پیش تازد و سرافرازی خود را در عرصه پیکارها جستجو کند.

واژه جهاد از نظر شرعی یعنی از این نظر که در قرآن و احادیث آمده است نیز به دو صورت قابل بررسی است: هرگاه این واژه را از ریشه اول(جُهد) بگیریم معنی آن چنین خواهد بود سعی و کوشش با صرف مال و ثروت و جان و بکار گرفتن تمام امکانات و اگر از ریشه دوم (جَهد) بگیریم چنین معنی می‌دهد: گذشتن از مال و جان و صرف تمام نیروها و تحمل سختی‌ها در راه رسیدن به هدف و مقصود.

در هر دو صورت و با در نظر داشتن هر کدام از این دو ریشه لغوی معنی جهاد از لحاظ شرعی این است که انسان با گذشتن از جان و مال خویش در راه بهتری توحید و کلمه اسلام و پایداری رسالت اسلامی و اقامه شعائر ایمان و برافراشتن پرچم دین الهی با تمامی امکانات خود تلاش و مبارزه کند.

از قرآن کریم به صورت‌های گوناگون و در موارد متعدد از واژه جهاد و کلمات همخانواده آن نام برده شده و روی آن سخت تاکید گردیده است برای پی بردن به اهمیت مسأله جهاد از راه مقایسه میان آن و موضوعات دیگر لازم است در این نکته دقت کنیم که در قرآن مجموعاً ۷۱بار از صلوه(نماز) ۳۳بار از زکات، ۱۲بار از صوم(روزه)، ۱۱بار از حج و ۱۲بار از تطهیر و تطهر یاد شده است و در قرآن کریم در ۳۳مورد از جهاد نامبرده و از مجاهدان تمجید کرده و متخلفان از جهاد را مورد نکوهش و انتقاد قرار داده و در ۳۸مورد از پیکار و قتال در راه خدا یاد کرده و پیروان این راه را استوار و مخالفان و متخلفان آن را نکوهش کرده است و نیز آیات بسیار دیگری هست که معنی و مفهوم آن بر عظمت و برتری و فضیلت جهاد و پیکار در راه خدا گواهی می‌دهد.

نهج البلاغه فرزند قرآن است و مجموعه‌ای است از معارف اسلامی و راه و رسم زندگی و شناخت خدا و انسان و جهان و حقایق آفرینش که از زبان مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام جاری شده است که از آغاز طلوع اسلام تا روز شهادتش مرد جهاد بوده و همیشه در میدان‌ها حضور داشته به غیر از چند سالی، خانه‌نشین بوده است، علی مرد جنگ است و نهج البلاغه کتاب جنگ.

در بررسی مطالب نهج البلاغه ملاحظه می‌شود که یکی از اساسی‌ترین و مهمترین مسائلی که در کلمات و سخنان عمیق و گهربار علی بن ابیطالب علیه‌السلام از آن بسیار سخن رفته مسأله جهاد است. این بررسی نشان می‌دهد که در ۳۲مورد در نهج البلاغه نام جهاد و مشتقات این واژه برده شده و از مجاهدین راه خدا و اسلام تمجید و ستایش فراوان به عمل آمده است. البته در همین مواردی که مجاهدین مورد تمجید واقع شده‌اند در مقابل سیل نکوهش و رگبار تند انتقاد از زبان گویا و کلام امیرالمومنین نسبت به کاهنان و سستی‌کنندگان و کسانی که بر جای خود به سنگینی می‌نشیند و رفتن به میدان جنگ و جهاد بر ایشان سنگین و دشوار است و «قاعدین از جهاد» هستند و نیز نسبت به کسانی که با قاعدین و بر جای نشستگان همگام شده‌اند و با آنها همدلی و همصدایی می‌کنند دیده می‌شود.

جهاد را علی علیه السلام دروازه‌ای می‌داند از جنت.

فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخامسه اولیائه.

هر آینه جهاد دریست از درهای بهشت که خداوند آن را به روی خواص دوستان خود گشوده است.(خطبه ۲۷نهج البلاغه)

بنابراین یکی از اصول اساسی سیاست جهانی اسلام جهاد فی‌سبیل الله است. اسلام می‌گوید در حالی که اساس و مبنای سیاست جهانی اسلام بر دعوت و تبلیغ با همه خصوصیات اسلامیش استوار است گاهی هم لازم می‌شود که یک مسلمان برای رسیدن به هدف جهانی خودش به جنگ برود و وارد کارزار شود.

صلح و فطرت بشری

گرچه حالت ستیزه‌گری و جنگ در میان انسان‌ها از یک سلسله احساسات سرکش درونی سرچشمه می‌گیرد. و غریزه حب ذات در زمینه‌سازی جنگ و به وجود آمدن حالت ستیزه‌گری نقش اساسی ایفا می‌کنند اما نباید از این نکته غافل شد که ارتباط عارضه جنگ با غرایز انسانی تنها در صورت افراط در بهره‌برداری از غرایز قابل قبول است از این رو اگر ما عوامل درونی و علل روانی بدیل جنگ را در انسان جستجو نماییم باید انگشت روی حالت روانی عارضی و اصطلاح غرایز ثانوی که حالت افراط و تفریط در بهره‌برداری از غرایز اولیه است بگذاریم قابل انکار نیست که مقتضای فطرت و طبیعت انسان در مناسبات و روابطی که در میادین مختلف اجتماعی و سیاسی با همنوعان خود پیدا می‌کند با قطع نظر از علل و عوامل خارجی، حالت همزیستی و صلح می‌باشد و این حالت فطری و طبیعی با سجایای نیک و خصایص و ملکات اکتسابی و پسندیده انسانی نیز پیوندی بس عمیق و غیرقابل تفکیک دارد. پیوند فطری، طبیعی و اخلاقی همزیستی و صلح با انسان از نظر واقعیت‌های عینی و حقایق تاریخی نیز مورد تایید بوده و اصول و قواعد عقلی نیز این پیوند معنوی را تایید و تحکیم می‌کند.

صلح از قدیمی‌ترین آرمان‌های بشری است و به دلیل اینکه از هر ارزش دیگری در معرض تهدید و مخاطره بوده است، همواره انسان‌ها چه از نظر تئوریکی و چه به لحاظ راه‌حل‌های عملی مقطعی در تلاش چاره‌جویی برای رسیدن به آن بوده‌اند. تاریخ سیاسی جهان شاهد عهدنامه‌ها و قراردادهای دو یا چندجانبه بین دولت‌هاست که نمایانگر گوشه‌ای از فعالیت‌های بشری در راه برقراری صلح و همزیستی است. در حقیقت تلاش برای صلح همواره به موازات اقدام برای تجاوز و جنگ افروزی در روابط بین ملت‌ها ادامه داشته است.

همه آنهایی که دم از صلح می‌زنند از این شعار ایده‌آل مفهوم واحدی ندارند. زیرا بی‌گمان ایدئولوژی‌ها و دیدگاه‌های فلسفی همواره زیربنای واژه‌ها به ویژه در علوم سیاسی هستند. در حقیقت صلح مورد نظر سرمایه‌داری غرب به رهبری آمریکا با صلح مورد نظر کشورهای مسلمان و صلح مورد نظر بوسینایی‌ها با صلح مورد نظر صرب‌ها از زمین تا آسمان تفاوت دارد، صلح مورد علاقه یک قدرت بزرگ با صلحی که یک کشور ضعیف برای حفظ موجودیت و استقلال خودخواهان آن است فرق می‌کند. صلح برای یک کشور قدرتمند به معنی آن است که منافع ملی آن در اقصی نقاط عالم مورد تهدید قرار نگیرد، به آن کشور امکان استفاده از تمام منابع بالفعل و بالقوه را بدهد و در مجموع مفهومی وسیع جهانی از صلح را مد نظر دارد. مانند درکی که آمریکا از صلح دارد. اما برای یک کشور ضعیف مانند کویت منظور از صلح چیزی جز حفظ موجودیت و به مخاطره نیافتادن استقلال و حکومتش نمی‌باشد.

در فرهنگ‌های سیاسی هم صلح به معنای حالت آرامش در روابط عادی با کشورهای دیگر و فقدان جنگ و نیز فقدان نظام تهدید می‌باشد. همزیستی مسالمت آمیز در روابط میان کشورها با نظام‌های مختلف به معنای رعایت اصول حق حاکمیت، برابری حقوق، مصونیت، تمامیت ارضی هر کشور کوچک یا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها و فیصله دادن به مسائل بین‌المللی است.

مفهوم صلح در اسلام

در تعریف جهاد باید گفت که منظور از آن عبارت است از کوشش و بذل مساعی در جهت اعتلای کلمه الله و تحقق حاکمیت الهی بر روی زمین.

بنابر این، صلحی که اسلام می‌خواهد با آن معنایی که امروز از صلح در میان دولت‌ها متعارف است فرق دارد. صلح اسلامی دارای معنی عمیق و وسیع‌تری بوده و آن عبارت است از همزیستی و سازشی که تحت نام خدا، که عبارت از عدالت و امنیت اجتماعی و عمومی برای همه مردم است، روی کره زمین برقرار سازد.

صرف خودداری از جنگ حتی در حالتی که اهریمن ظلم و زور و جهل و فساد بال و پرش را بر روی مردم جهان گسترانده شده از نظر اسلام صلح تلقی نمی‌شود. صلح مورد نظر اسلام صلحی است، که در آن همه ابناء بشر در یک جو و فضای آزاد و آرام فکری برای تبلیغ و نشر خداپرستی و تحقق کلمه والای خدا و تحکیم حاکمیت الهی بدون دغدغه خاطربا هم زندگی کنند و در کمال آزادی و استقلال از عدالت اجتماعی همه جانبه‌ای که خداوند برای آنها مقرر فرموده بهره‌مند گردند. بنابراین ملاحظه می‌شود که جهاد و صلح در اسلام دارای اهداف یکسان است.

اسلام دین صلح و سلم و صفاست و خود نام اسلام از ریشه سلم مشتق است. دو واژه صلح و سلم به کرات در قرآن کریم مورد استفاده قرار گرفته معانی عمیق داشته و از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. سلم در لغت به معنی برکنار بودن از آفات و بیماری‌های ظاهری و باطنی است. در قرآن مجید آمده است:« اذجاء ربه بقلب سلیم» یعنی ابراهیم از جانب خدا با قلبی پاک و سالم از شرک به دعوت خلق آمد. (صافات ۸۴)

در قرآن واژه سلم با صلح و مسالمت مترادف است. آنجا که می‌فرماید:«یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی اللسلم کافه.»

(بقره ۲۰۸)، یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید همگی در سلم و صفا داخل شوید سلم به معنی سازش عادلانه و همزیستی نیز آمده است: و ان جنحوا للسلم فاجنح لها، یعنی اگر به صلح گرائیدند پس بدان بگرای و در جای دیگری می‌فرماید: «فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلاً.» یعنی: پس اگر آن کفار از شما کناره‌گیری کردند و از در صلح و سلم و صفا با شما درآمدند خداوند برای شما درباره آنان سلطه‌ای قرار نداده است.(نسا، ۹۰) و بالاخره اسلام به معنی انقیاد و تسلیم امرحق بودن و سرفرود آوردن فقط در برابر خدا و مشیت اوست و این مبنای اندیشه و رفتار یک مسلمان است.

واژه صلح در لغت به معنی مسالمت، سازش و از بین بردن نفرت میان مردم است و کلمات صلاح و صالح به معنی مطابق با عدل و انصاف و شایسته و به دور از هرگونه فساد و اصلاح به معنی صلح و الفت از همین واژه ریشه گرفته‌اند.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «فاتقوا الله واصلحوا ذات بینکم.» یعنی به خدا تقوا بورزید و میان خود صلح برقرار نمایید.(انفاق، ۱)

در آیه دیگری می‌خوانیم: لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها. یعنی: هرگز در زمین پس از آنکه کار آن به امر حق نظم و صلح یافت به فساد و تبهکاری برنخیزند.

الذین یفسدون فی الارض ولایصلحون. یعنی مسرفین کسانی هستندکه در روی زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند.(شعرا، ۱۵۲)

از احادیث مقدسه معصومین نیز سلم و صلح به معانی فراوان بکار رفته است.

بنابراین اصل و اساس از نظر اسلام صلح بوده و جهاد نیز ماهیت دفاعی دارد و هدف هر دو نشر عقاید توحیدی و حاکمیت قوانین الهی بر جهان است.

منابع:

۱- حجازی، فخرالدین: جنگ از دیدگاه نهج البلاغع، بعثت، تهران، ۱۳۶۲
۲-دوست محمدی، احمد: دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام، انتشارات دانشکده حقوق و علوم سیاسی، ۱۳۸۲
۳- شهید مطهری، مرتضی: جهاد، صدرا، تهران، ۱۳۷۳
۴- نوری، حسین: جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۶۷

حمیده سروش


شهید مطهرى و صلح امام حسن(ع)

سید سعید روحانى

اشاره
در این مقاله پرسشهاى خود را بر آثار استاد شهید مطهرى عرضه مى‏کنیم و پاسخ ۸ پرسش مربوط به صلح امام حسن علیه‏السلام و تفاوت دوران ایشان با عصر امام حسین علیه‏السلام را از زبان و قلم استاد مرور مى‏کنیم.

۱٫ سؤال: ابتدا مناسب است نظرتان را راجع به جایگاه صلح در اسلام جویا شویم؛ بفرمایید آیا اساساً صلح در شرایط خاصّ بر امام مسلمین جایز و لازم خواهد بود یاخیر؟

جواب: به طور کلّى و هم تاریخ اسلام نشان مى‏دهد که براى امام و پیشواى مسلمین، در یک شرایط خاصّى (صلح) جایز است و احیاناً لازم و واجب است که قرارداد صلح امضا کند، هم چنان که پیغمبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسماً این کار را در موارد مختلف انجام داد؛ هم با اهل کتاب در یک مواقع معیّنى قرارداد صلح امضا کرد و هم حتّى با مشرکین قرارداد صلح امضا کرد، و در مواقعى هم البته مى‏جنگید…

این مطلب معقول نیست که بگوییم: یک دین یا یک سیستم (هرچه مى‏خواهید اسمش را بگذارید) اگر قانون جنگ را مجاز مى‏داند، معنایش این است که (آن را) در تمام شرایط (لازم مى‏داند) و در هیچ شرایطى صلح و به اصطلاح همزیستى؛ یعنى متارکه جنگ را جایز نمى‏داند؛ کما اینکه نقطه مقابلش هم غلط است که یک کسى بگوید: اساساً ما دشمن جنگ هستیم به طور کلّى و طرفدار صلح هستیم به طور کلّى. اى بسا جنگ‏ها که مقدمه صلح کامل‏تر است و اى بسا صلح‏ها که زمینه را براى یک جنگ پیروزمندانه، بهتر فراهم مى‏کند.۱

۲٫ سؤال: به نظر مى‏رسد که امام حسن علیه‏السلام در شرایط و وضعیتى قرار گرفت که مجبور شد در آن شرایط صلح کند، ولى امام حسین علیه‏السلام حاضر به صلح نشد. آیا شرایط دوره امام حسین علیه‏السلام با شرایط زمان امام حسن علیه‏السلام تفاوت زیادى داشت که ایشان تن به صلح ندادند؟

جواب: تفاوت خیلى فراوان و زیادى (وجود) دارد. حال من جنبه‏هاى مختلفش را برایتان عرض مى‏کنم، بعد آقایان خودشان قضاوت کنند.

مسند خلافت
اوّلین تفاوت این است که امام حسن در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم، گو اینکه تا آن وقت خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمى‏خواند؛ و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤمنین قیام کرد؛ به عنوان اینکه من خلافت على را قبول ندارم، به این دلیل که على کشندگان عثمان را که خلیفه بر حقّ مسلمین بوده، پناه داده است و حتّى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است؛ پس على خلیفه بر حقّ مسلمین نیست. معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض ـ و به عنوان یک دسته معترض ـ تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است (قیام کرد). تا آن وقت ادّعاى خلافت هم نمى‏کرد و مردم نیز او را تحت عنوان امیرالمؤمنین نمى‏خواندند. همین طور مى‏گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت پیروى بکنیم.

امام حسن علیه‏السلام بعد از امیرالمؤمنین علیه‏السلام در مسند خلافت قرار مى‏گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى‏شود. به علل خاصّ تاریخى، وضع حکومت امیرالمؤمنین در زمان خودش، که امام حسن علیه‏السلام هم وارث آن وضع حکومت بود، از نظر داخلى تدریجاً ضعیف‏تر مى‏شود به طورى که نوشته‏اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین، به فاصله هجده روز ـ که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت رسیده به شام و بعد معاویه بسیج عمومى و اعلام آمادگى کرده است ـ معاویه حرکت مى‏کند براى فتح عراق. در اینجا وضع امام حسن یک وضع خاصّى است؛ یعنى خلیفه مسلمین است که یک نیروى طاغى و یاغى علیه او قیام کرده است. کشته شدن امام حسن علیه‏السلام در این وضع، یعنى کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت. مقاومت امام حسن علیه‏السلام تا سرحدّ کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود در زمان خودش نه نظیر مقاومت امام حسین علیه‏السلام .

امام حسین وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود.۲ اگر کشته مى‏شد، که کشته هم شد، کشته شدنش افتخارآمیز بود، همین طور که افتخارآمیز هم شد. اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیّت ندارند و در طول بیست سال ثابت کردند که چه مردمى هستند؛ و روى حرف خودش هم آن قدر پافشارى کرد تا کشته شد. این بود که قیامش یک قیام افتخارآمیز و مردانه تلقّى مى‏شد و تلقّى هم شد.

امام حسن وضعش از این نظر درست معکوس وضع امام حسین است؛ یعنى کسى است که در مسند خلافت جاى گرفته است. دیگرى معترض به او است. و اگر کشته مى‏شد، خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته شده بود.۳

پس اگر امام حسن علیه‏السلام مقاومت مى‏کرد نتیجه نهائیش آن طور که ظواهر تاریخ نشان مى‏دهد، کشته شدن بود اما کشته شدن امام و خلیفه در مسند خلافت؛ ولى کشته شدن امام حسین علیه‏السلام کشته شدن یک نفر معترض بود.۴

۳٫ سؤال: اینکه مى‏فرمایید «اگر امام حسن علیه‏السلام قیام مى‏کرد و کشته مى‏شد، خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته مى‏شد» مگر چه تالى فاسدى داشت؟

جواب: (کشته شدن خلیفه مسلمین در مسند خلافت) خودش یک مسأله‏اى است که حتى امام حسین هم از مثل این جور قضیه احتراز داشت که کسى در جاى پیغمبر و در مسند خلافت پیغمبر کشته شود. ما مى‏بینیم که امام حسین حاضر نیست که در مکه کشته شود. چرا؟ فرمود: این احترام مکه است که از میان مى‏رود. به هر حال مرا مى‏کشند. چرا مرا در حرم خدا و در خانه خدا بکشند که هتک حرمت خانه خدا هم شده باشد؟!

ما مى‏بینیم امیرالمؤمنین در وقتى که شورشیان در زمان عثمان شورش مى‏کنند،۵ فوق العاده کوشش دارد که خواسته‏هاى آنها انجام شود نه اینکه عثمان کشته شود. (این در نهج البلاغه هست) از عثمان دفاع مى‏کرد، که خودش فرمود: من این قدر از عثمان دفاع کردم که مى‏ترسم گنهکار باشم؛ «خَشیتُ اَنْ اَکُونَ آثِماً».۶ ولى چرا از عثمان دفاع مى‏کرد؟ آیا طرفدار شخص عثمان بود؟ نه، آن دفاع شدیدى که مى‏کرد، مى‏گفت: من مى‏ترسم که تو خلیفه مقتول باشى. این براى عالم اسلام ننگ است که خلیفه مسلمین را در مسند خلافت بکشند. بى‏احترامى است به مسند خلافت. این بود که مى‏گفت: اینها خواسته‏هاى مشروعى دارند، خواسته‏هاى اینها را انجام بده، بگذار اینها برگردند بروند.۷

۴٫ سؤال: آیا نمى‏توان این عمل على علیه‏السلام را چنین تحلیل نمود که شورشیان حرف‏هاى حق خود را مطرح نکنند و دست خلیفه وقت را بر مظالمش بازتر گردانند؟

جواب: (خیر) امیرالمؤمنین نمى‏خواست به شورشیان بگوید: کار نداشته باشید، حرف‏هاى حق خودتان را نگویید، حالا که این سرسختى نشان مى‏دهد پس شما بروید در خانه هایتان بنشینید که قهراً دست خلیفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود. این حرف را هم البتّه نمى‏زد و نباید هم مى‏گفت، اما این را هم نمى‏خواست که عثمان در مسند خلافت کشته شود، و آخرش هم على‏رغم تمایل امیرالمؤمنین (این امر واقع شد).۸

۵٫ سؤال: آیا به نظر جنابعالى بى‏نتیجه بودن جنگ امام حسن علیه‏السلام با معاویه مى‏تواند به عنوان یک تفاوت اصلى مطرح گردد؟

جواب: (بله) تفاوت دومى که در کار بود این بود که درست است که نیروهاى عراق، یعنى نیروهاى کوفه ضعیف شده بود اما این نه بدان معنى است که به کلّى از میان رفته بود، و اگر معاویه همین طور مى‏آمد یک جا فتح مى‏کرد، بلاتشبیه آن طور که پیغمبر اکرم مکّه را فتح کرد، به آن سادگى و آسانى؛ با اینکه بسیارى از اصحاب امام حسن علیه‏السلام به حضرت خیانت کردند و منافقین زیادى در کوفه پیدا شده بودند و کوفه یک وضع ناهنجارى پیدا کرده بود که معلول علل و حوادث تاریخى زیادى بود.

یکى از بلاهاى بزرگى که در کوفه پیدا شد، مسأله پیدایش «خوارج» بود که خود خوارج را امیرالمؤمنین معلول آن فتوحات بى‏بند و بار مى‏داند، آن فتوحات پشت سر یکدیگر بدون اینکه افراد یک تعلیم و تربیت کافى بشوند، که در نهج البلاغه هست.

مردمى که تعلیم و تربیت ندیده‏اند، اسلام را نشناخته‏اند و به عمق تعلیمات اسلام آشنا نیستند، آمده‏اند در جمع مسلمین، تازه از دیگران هم بیشتر ادّعاى مسلمانى مى‏کنند.

به هرحال، در کوفه یک چند دستگى پیدا شده بود. این جهت را هم، همه اعتراف داریم که دست کسى که پایبند به اصول اخلاق و انسانیّت و دین و ایمان نیست، بازتر است از دست کسى که پایبند این جور چیزهاست.

معاویه در کوفه یک پایگاه بزرگى درست کرده بود که با پول ساخته بود، جاسوس هایى که مرتّب مى‏فرستاد به کوفه، از طرفى پول‏هاى فراوانى پخش مى‏کردند و وجدان‏هاى افراد را مى‏خریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنى‏هاى زیاد مى‏کردند و روحیه‏ها را خراب مى‏نمودند. اینها همه به جاى خود، در عین حال اگر امام حسن ایستادگى مى‏کرد، یک لشکر انبوه در مقابل معاویه به وجود مى‏آورد، لشکرى که شاید حدّاقل سى چهل هزار نفر باشد، و شاید ـ آن طور که در تواریخ نوشته‏اند ـ تا صدهزار هم امام حسنمى‏توانست لشکر فراهم کند که تا حدّى برابرى کند با لشکر جرّارِ صد و پنجاه هزار نفرى معاویه. نتیجه چه بود؟ در صفّین امیرالمؤمنین که در آن وقت نیروى عراق بهتر و بیشتر هم بود، هجده ماه با معاویه جنگید، بعد از هجده ماه که نزدیک بود معاویه شکست کامل بخورد، آن نیرنگ قرآن سرنیزه بلند کردن را اجرا کردند.

اگر امام حسن مى‏جنگید، یک جنگ چند ساله‏اى میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ مى‏داد و چندین ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مى‏شدند بدون آنکه یک نتیجه نهایى در کار باشد.۹

۶٫ سؤال: آیا از تاریخ نمى‏توان برداشت نمود که اگر امام حسن علیه‏السلام با معاویه به جنگ برمى‏خاست، احتمال پیروزى ایشان بر معاویه بیشتر باشد؟

جواب: احتمال اینکه (امام حسن علیه‏السلام ) بر معاویه پیروز مى‏شدند، آن طور که شرایط تاریخ نشان مى‏دهد، نیست و احتمال بیشتر این است که در نهایت امر، شکست از آنِ امام حسن باشد. این چه افتخارى بود براى امام حسن که بیاید دو سه سال جنگى بکند که در این جنگ از دو طرف چندین ده هزار و شاید متجاوز از صدهزار نفر کشته بشوند و نتیجه نهائیش یا خستگى دو طرف باشد که بروند سرجاى خودشان و یا مغلوبیّت امام حسن و کشته شدنش در مسند خلافت! اما امام حسین یک جمعیّتى دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است، تازه آنها را هم مرخّص مى‏کند، مى‏گوید: مى‏خواهید بروید، بروید؛ من خودم تنها هستم. آنها ایستادگى مى‏کنند تا کشته مى‏شوند، یک کشته شدن صد درصد افتخارآمیز.۱۰

۷٫ سؤال: به نظر جنابعالى آیا مسأله «بیعت»، «دعوت» و «امر به معروف و نهى از منکر» که در قیام امام حسین علیه‏السلام دخالت داشتند، در زمان امام حسن علیه‏السلام نیز وجود داشتند؟

جواب: امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در سایر شرایط نیز خیلى با یکدیگر فرق داشتند. سه عامل اساسى در قیام امام حسین علیه‏السلام دخالت داشته است، هرکدام از این عامل را که ما در نظر بگیریم، مى‏بینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است.

مسأله بیعت
عامل اوّل که سبب قیام امام حسین علیه‏السلام شد، این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین علیه‏السلام بیعت مى‏خواست: «خُذِ الحُسَینَ بِالْبَیْعَةِ اَخْذاً شَدیداً لَیْسَ فیهِ رُخْصَةٌ؛ حسین را بگیر براى بیعت، محکم بگیر، هیچ گذشت هم نباید داشته باشى. حتماً باید بیعت کند.» از امام حسین علیه‏السلام تقاضاى بیعت مى‏کردند. از نظر این عامل، امام حسین جوابش فقط این بود: نه، بیعت نمى‏کنم. و نکرد، جوابش منفى بود.

امام حسن علیه‏السلام چطور؟ آیا وقتى که قرار شد با معاویه صلح کند، معاویه از امام حسن تقاضاى بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن؟ (بیعت، یعنى قبول خلافت) نه، بلکه جزء موادّ صلح بود که تقاضاى بیعت نباشد و ظاهراً احدى از مورّخین هم ادّعا نکرده است که امام حسن یا کسى از کسانِ امام حسن علیه‏السلام یعنى امام حسین، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده باشد با معاویه بیعت کرده باشد. ابداً صحبت بیعت در میان نیست.

بنابراین «مسأله بیعت» که یکى از عواملى بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدید بکند، در جریان کار امام حسن نیست.

مسأله دعوت کوفه
عامل دوم قیام امام حسین، «دعوت کوفه» بود به عنوان یک شهر آماده. مردم کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهاى زمان معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمّل کردند واقعاً بى‏تاب شده بودند که حتى مى‏بینید بعضى۱۱ معتقدند که واقعاً در کوفه یک زمینه صد در صد آماده‏اى بود و یک جریان غیر مترقّب، اوضاع را دگرگون کرد.

مردم کوفه هجده هزار نامه مى‏نویسند براى امام حسین و اعلام آمادگى کامل مى‏کنند. حال که امام حسین علیه‏السلام آمد و مردم کوفه یارى نکردند، البته همه مى‏گویند: پس زمینه کاملاً آماده نبوده؛ ولى از نظر تاریخى اگر امام حسین به آن نامه‏ها ترتیب اثر نمى‏داد، مسلّم در مقابل تاریخ محکوم بود، مى‏گفتند: یک زمینه بسیار مساعدى را از دست داد؛ و حال آنکه در کوفه امام حسن، اوضاع درست برعکس بود. یک کوفه خسته و ناراحتى بود، یک کوفه متفرّق و متشتّتى بود، یک کوفه‏اى بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود، کوفه‏اى بود که ما مى‏بینیم امیرالمؤمنین در روزهاى آخر خلافتش مکرّر از مردم کوفه و از عدم آمادگى‏شان شکایت مى‏کند و همواره مى‏گوید: «خدایا! مرا از میان این مردم ببر و بر اینها حکومتى مسلّط کن که شایسته آن هستند تا بعد، اینها قدر حکومت مرا بدانند.»۱۲

۸٫ سؤال: اینکه فرمودید «کوفه آماده» آیا منظورتان این است که کوفه آمادگى واقعى داشت؟

جواب: اینکه عرض مى‏کنم کوفه آماده؛ یعنى بر امام حسین اتمام حجّتى شده بود. نمى‏خواهم مثل بعضى‏ها بگویم: کوفه یک آمادگى واقعى داشت و امام حسین هم واقعاً روى کوفه حساب مى‏کرد. نه، اتمام حجّت عجیبى بر امام حسین شد که فرضاً هم زمینه آماده نباشد، او نمى‏تواند آن اتمام حجّت را نادیده بگیرد.

از نظر امام حسن چطور؟ از نظر امام حسن اتمام حجت، برخلاف شده بود؛ یعنى مردم کوفه نشان داده بودند که ما آمادگى نداریم. آن چنان وضع داخلى کوفه بد بود که امام حسن خودش از بسیارى از مردم کوفه محترز بود و وقتى که بیرون مى‏آمد ـ حتى وقتى که به نماز مى‏آمد ـ در زیر لباس‏هاى خود زره مى‏پوشید براى اینکه خوارج و دست پرورده‏هاى معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت، و یک دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازى شد. ولى چون در زیر لباس‏هایش زره پوشیده بود، تیر کارگر نشد و الاّ امام را در حال نماز با تیر از پا درآورده بودند.

«پس، از نظر دعوت مردم کوفه که بر امام حسین اتمام حجّتى بود ـ و چون اتمام حجّت بود باید ترتیب اثر مى‏داد ـ در مورد امام حسن، برعکس، اتمام حجّت برخلاف بوده و مردم کوفه تقریباً عدم آمادگى‏شان را اعلان کرده بودند.»

مسأله امر به معروف و نهى از منکر
عامل سومى که در قیام امام حسین علیه‏السلام وجود داشت، «عامل امر به معروف و نهى از منکر» بود؛ یعنى قطع نظر از اینکه از امام حسین بیعت مى‏خواستند و او حاضر نبود بیعت کند، و قطع نظر از اینکه مردم کوفه از او دعوت کرده بودند و اتمام حجّتى بر امام حسین شده بود و او براى اینکه پاسخى به آنها داده باشد، آمادگى خودش را اعلام کرد؛ قطع نظر از اینها، مسأله دیگرى وجود داشت که امام حسین تحت آن عنوان قیام کرد، یعنى… مسأله امر به معروف و نهى از منکر. مسأله اینکه معاویه از روزى که به خلافت رسیده است، در مدت این بیست سال هرچه عمل کرده است، برخلاف اسلام عمل کرده است؛ این حاکم، جائر و جابر است، جور و عدوانش را همه مردم دیدند و مى‏بینید احکام اسلام را تغییر داده است، بیت المال مسلمین را حیف و میل مى‏کند، خون‏هاى محترم را ریخته است، چنین کرده، چنان کرده، حالا هم بزرگ‏ترین گناه را مرتکب شده است و آن، اینکه بعد از خودش پسر شرابخوار و قمارباز و سگباز خودش را (به عنوان ولایتعهد) تعیین کرده و به زور سرجاى خودش نشانده است، بر ما لازم است که به اینها اعتراض کنیم، چون پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «مَن رَأى سُلطاناً جائراً مُستَحِلاًّ لِحَرامِ اللّهِ، ناکِثاً عَهدَهُ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رسولِ اللّه، یَعملُ فى عِبادِ اللّه بِالاثمِ وَالعُدوانِ، فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لاقَولٍ، کانَ حَقّاً عَلَى اللّهِ اَنْ یُدخِلَهُ مُدْخَلَهُ، اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِموا طاعَةَ الشَّیطانِ…»۱۳؛ اگر کسى حاکم ستمگرى را به این وضع و آن وضع و با این نشانى‏ها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته‏اش، آن چنان مرتکب گناه شده است که سزاوار است خدا او را به همان عذابى معذّب کند که آن حکمران جائر را معذّب مى‏کند.

اما در زمان معاویه در اینکه مطلب بالقوه همین طور بود، بحثى نیست. براى خود امام حسن علیه‏السلام که مسأله، محلّ تردید نبود که معاویه چه ماهیّتى دارد ولى معاویه در زمان على علیه‏السلام معترض بوده است که: من فقط مى‏خواهم خونخواهى عثمان را بکنم. و حال (در زمان امام حسن) مى‏گوید: من حاضرم به کتاب خدا و به سنّت پیغمبر و به سیره خلفاى راشدین صد در صد عمل کنم، براى خودم جانشین معیّن نمى‏کنم. بعد از من خلافت مالِ حسن بن على است و حتى بعد از او مالِ حسین بن على است. یعنى به حقّ آنها اعتراف مى‏کند، فقط آنها تسلیم امر بکنند. (کلمه‏اى هم که در مادّه قرارداد بوده، کلمه «تسلیم امر» است)یعنى کار را به من واگذار کنند، همین مقدار؛ امام حسن عجالتاً کنار برود، کار را به من واگذار کند و من به این شرایط عمل مى‏کنم.

ورقه «سفید امضاء» فرستاد، یعنى کاغذى را زیرش امضا کرد، گفت: هر شرطى که حسن بن على خودش مایل است در اینجا بنویسد، من قبول مى‏کنم؛ من بیش از این نمى‏خواهم که من زمامدار باشم و الاّ من به تمام مقرّرات اسلامى صد در صد عمل مى‏کنم. تا آن وقت هم هنوز صابون اینها به جامه مردم نخورده بود.

حال فرض کنیم الآن ما در مقابل تاریخ این جور قرار گرفته بودیم که معاویه آمد یک چنین کاغذ سفید امضائى براى امام حسن فرستاد و چنین تعهّداتى را قبول کرد، گفت: تو برو کنار، مگر تو خلافت را براى چه مى‏خواهى؟ مگر غیر از عمل کردن به مقرّرات اسلامى است؟ من مجرى منویّات تو هستم، فقط امر دائر است که آن کسى که مى‏خواهد کتاب و سنّت الهى را اجرا بکند، من باشم یا تو. آیا تو فقط به خاطر اینکه آن کسى که این کار را مى‏کند، تو باشى مى‏خواهى چنین جنگ خونینى را به پا بکنى؟! اگر امام حسن علیه‏السلام با این شرایط، تسلیم امر نمى‏کرد، جنگ را ادامه مى‏داد، دو سه سال مى‏جنگید، دهها هزار نفر آدم کشته مى‏شدند، ویرانى‏ها پیدا مى‏شد و عاقبت امر هم خود امام حسن علیه‏السلام کشته مى‏شد، امروز، «تاریخ» امام حسن را ملامت مى‏کرد، مى‏گفت: در یک چنین شرایطى (باید صلح مى‏کرد) پیغمبر هم در خیلى موارد صلح کرد، آخر یک جا هم آدم باید صلح کند.

(آرى، اگر ما نیز در آن زمان بودیم مى‏گفتیم:) غیر از این نیست که معاویه مى‏خواهد خودش حکومت کند، بسیار خوب خودش حکومت کند؛ نه از تو مى‏خواهد که او را به عنوان خلیفه بپذیرى، نه از تو مى‏خواهد که او را امیرالمؤمنین بخوانى،۱۴ نه از تو مى‏خواهد که با او بیعت کنى، و حتى اگر بگویى جان شیعیان در خطر است، امضاء مى‏کند که تمام شیعیان پدرت على در امن و امان، و روى تمام کینه‏هاى گذشته‏اى که با آنها در صفّین دارم، قلم کشیدم؛ از نظر امکانات مالى حاضرم مالیات قسمتى از مملکت را نگیرم و آن را اختصاص بدهم به تو که به این وسیله بتوانى از نظر مالى محتاج ما نباشى و خودت و شیعیان و کسان خودت را آسوده اداره کنى. اگر امام حسن علیه‏السلام با این شرایط (صلح را) قبول نمى‏کرد، امروز در مقابل تاریخ، محکوم بود. قبول کرد، وقتى که قبول کرد، تاریخ آن طرف را محکوم کرد.۱۵

پى‏نوشت‏ها:
۱٫ سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۲ و ۸۳٫
۲٫ حالا من کار ندارم که در این جهت تفاوتى هست که امام حسین معترض بر حق بود و امام حسن امام برحق و معترضش معترض باطل؛ وضع را از نظر اجتماعى عرض مى‏کنم.
۳٫ سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۳ـ۸۵٫
۴٫ همان، ص ۸۶٫
۵٫ که به حق هم شورش کرده بودند؛ یعنى اعتراض‏هاى‏شان همه به جا بود. (سنّى‏ها هم اکنون قبول دارند که معترضین به عثمان اعتراض‏هاى‏شان به جا بود) و لذا على(ع) در دوره خلافتش هم، اینها را گرامى مى‏داشت. در میان معترضین و قتله عثمان، افرادى مثل محمد بن ابى‏بکر و مالک اشتر بودند، و اینها بعدها از خواص و از خصّیصین امیرالمؤمنین شدند، چنانکه قبل از آن هم بودند.
۶٫ نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، خطبه ۲۴۰، ص ۲۶۹٫
۷٫ سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۵ و ۸۶٫
۸٫ همان، ص ۸۶٫
۹٫ همان، ص ۸۶ـ۸۸٫
۱۰٫ همان، ص ۸۸٫
۱۱٫ (مثل نویسنده «شهید جاوید»).
۱۲٫ سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۹ و ۹۰٫
۱۳٫ تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۰٫
۱۴٫ قید کردند که معاویه هیچ گاه توقّع نداشته باشد که امام حسن او را «یا امیرالمؤمنین» خطاب کند.
۱۵٫ سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۹۰ـ۹۴٫


bg bg