Persian | English
bg bg

آخرین اخبار

صنعت نساجی و بی مهری با فرش دستباف

معمولاً شاگرد پیش استاد خود حرفی برای گفتن ندارد و هر آنچه بر زبان بیاید ناچیز است چه برسد به اینکه با او به گفتگو بنشینی، که دیگر جای عرض اندام نیست و تنها باید به سخنان استاد گوش بسپری. قبل از اینکه در دفتر استاد قادری به ملاقات ایشان برویم، لیست طویلی از سوالات ریز و درشت را یدک می کشیدیم که البته با شروع سخن، سوالات ما یک به یک به پاسخ خود رسید و آنقدر شیرین که گویی چند دقیقه ای بیشتر نیست که پای صحبت ایشان نشسته ایم.
به همین دلیل در این بخش بهتر دیدیم نظرات ایشان را به طور کامل و نه به صورت پرسش و پاسخ بیاوریم.
بنابر این سخن را کوتاه می کنیم و به بازتاب نظرات آقای علیرضا قادری( مدیر وب سایت اطلاع رسانی فرش ایران) با محورdت جدایی هنر- صنعت فرش دستباف از صنایع نساجی، می پردازیم:

قطعاً بحث تولید الیاف و نخ و طبعاً ورود به حوزه تکستایل و بافته ها، یک صنعت کهن است. همانطور که شما این اسم را بسیار زیبا برای این مجله انتخاب کرده ایداما در حال حاضر در این صنعت کهن به دلیل به روز نبودن، سال های سال عقب افتاده ایم.
در زمان های دورتر، بخش عمده ای از فعالیت هایی که در ایران صورت می گرفت؛ مربوط به زیر انداز ها بوده مانندگلیم، جاجیم، زیلو و فرش دستباف که با صنعتی شدن جوامع اروپایی، پای بافته های ماشینی نیز به ایران باز شد که دارای ویژگی هایی مانند ارزان بودن، سرعت تولید مطابق با تقاضا و جمعیت و … بود.
از طرفی هم می توانست قشر متوسط و ضعیف جامعه را نیز از زیر انداز های معمولی و سرد مانند موکت، به سمت کفپوش بهتری سوق دهدکه بتوانند خانه شان را گرمتر نگاه دارند.
همانطور که نمی توانیم صنعت نساجی را از منسوجات به معنای پارچه های مختلف جدا کنیم، صنعت فرش را نیز نمی توان از نساجی جدا نمود.
اول اینکه ارتباط جدی و تنگاتنگی بین مقوله هنر -صنعت فرش دستباف و نساجی وجود دارد. ثانیاً هیچکس نمی تواند از ارزش فرش ماشینی چشم پوشی کند. چرا که یک صنعت است و دنیای بسیار بزرگی هم دارد و حجم وسیعی از بازار کفپوش را به خود اختصاص می دهد.از فرش های wall to wall و قطعه فرش ها (Area Rugs) گرفته تا فرش های مدرن کوچک پارچه و پرز بلند shaggy و …همانطور که عرض کردم ویژگی های فرش ماشینی را هم نمی توان دست کم گرفت. ویژگی هایی مانند دوام زیاد، شستشوی راحت، قیمت کم، تنوع طرح و نقشه و قابلیت ورود به دنیای مد.

اما در رابطه با هنر- صنعت فرش دستباف اگر از زاویه مواد اولیه و تولید نخ نگاه کنیم، به طور جدی به صنعت نساجی وابستگی دارد.
فاصله ای که به لحاظ ماهیتی بین این دو افتاده است از اینجاست که صنعت نساجی توسط اروپایی ها و در موج صنعتی شدن توانست پیشرفت بی نظیری کند و به تنوع تولید و تنوع مصرف چشمگیری برسد.
از منسوجات بی بافت یکبار مصرف تا انواع پارچه های لباس های غواصی و فضانوردی و …در واقع اینها نیاز هایی بود که صنعت نساجی دنیا، توانست با اتکاء به دانش منحصر به خود به آنها پاسخ دهد. اما در فرش دستباف این روند بسیار کند بوده است و نتوانسته تکیه گاه علمی خود را رشد دهد.

در دوران بعد از انقلاب، از فرش دستباف به عنوان یکی از ظرفیت های مناسب اشتغال، به خوبی استفاده شد. اما نقطه ضعف ما این بود که این انتقال از نسلی به نسل دیگر، به صورت سینه به سینه صورت گرفت که این روش طبعاً نمی توانست ما را به سطح بالاتری ببرد. پس به تبع آن، رشته های فرش دستباف در هنرستانها و دانشگاهها و موسسات ایجاد شد و با گرایش ها بافت، طراحی و مرمت این بخش نیز دارای ظرفیت علمی بالقوه گردید.
اما تا به امروز این ظرفیت بلااستفاده مانده است. علت این است که دانشجویان این رشته تا حدی با بافت، رنگرزی و … آشنا می شوند اما مثلا جایی که به شیمی می رسند آنقدر شیمی یاد نمی گیرند که بخواهند با بحث رنگرزی در فرش دستباف علمی برخورد کنند. در حالیکه یک دانشجوی رشته شیمی نساجی، صاحب نگاه علمی تر و مهندسی تر به قضیه است و مطالب را با مفاهیم علمی بالاتر که بر مبنای دانش مکتوب چند قرنه است یاد می گیرد. متاسفانه این امکان در فضای آموزش فرش دستباف به این شکل حاکم نبوده است. به عقیده من باید گرایش هایی در رشته نساجی به فرش دستباف داشته باشیم تا یک دانشجو با پایه علمی قوی و دیدگاه مهندسی با نگاهی عمیق به فرش دستباف نگاه کند.

متاسفانه واقعیتی که هم اکنون در فرش دستباف شاهد آن هستیم این است که دانشجویان ما پایه علمی ضعیفی دارند که این باعث عدم پیشرفت این رشته خواهد شد. از طرفی صنعت نساجی نیز باید قبول کند که فرش دستباف می تواند هنر، نقش و طرح و زیبایی را به این صنعت هدیه کند. ما هنری داریم که اگر اجنبی ها آنرا داشتند نه تنها با آن به قله های فرش دنیا می رسیدند، بلکه مسلماً تاثیر شگرفی از آن در صنعت نساجی خود می گرفتند. در این بخش صنعت نساجی ما کم کاری کرده. این یک برتری برای صنعت نساجی ماست که به آن توجهی نشده است.

امروزه در دانشگاه های فرش در برخی موارد از اساتید غیر دانشگاهی استفاده می کنند و کسانی هستند که فقط به صورت تجربی تدریس می کنند. با تمام اهمیت و احترامی که برای تجربه قائل هستم، اما به نظر من اینگونه ارزش گذاری ها و مدارک معادل سبب شده که ما در این بخش دچار فقر علمی و البته آموزشی شویم. چطور کسی که خود تحصیلات آکادمیک ندارد، می تواند به دیگران در دانشگاه درس بدهد و متاسفانه دانشجوی رشته فرش دستباف نیز احساس نیازی برای افزایش ظرفیت های علمی خود نمی کند و این نگرش غالب شده است که مقوله هنر صنعت فرش دستباف کاملاً از دنیای علم و دانش به دور است و ورود به آن خیانت به فرش دستباف است!!
ما در زمینه فرش دستباف فارغ التحصیلانی را تربیت می کنیم که از نظر داشته های علمی و مهندسی با هم عرصه های خود در رشته نساجی تفاوت های زیادی دارند و از نظر علمی و تجربی در سطح پائین تری هستند.
متاسفانه تا به حال به این نقص بزرگ توجهی نشده است و بسیار خوشحالم که مجله صنعت کهن وارد این حوزه شده است و این نوآوری کم نظیر است.
مثلاً بافندگان فرش دستباف ما در تئوری های خود به این نتیجه رسیده اند که می توان با انجام یک سری اصول ساده در مصرف خامه تا حد زیادی صرفه جویی کرد و موارد مشابه بسیار زیاد دیگر.
مسلماً اگر زوایای مختلف هنر صنعت فرش دستباف با علم مهندسی نساجی مورد بررسی قرار بگیرد، بسیاری از ظرفیت های پنهان این صنعت روشن خواهد شد.
این دو صنعت ریشه های مشترکی دارند اما همینطور که شاخ و برگ آنها رشد کرده، از هم دور شده اند. اگر بتوانند به هم پلی بزنند قطعاً اثرات مثبت زیادی بر روی هم خواهند داشت. یعنی هم صنعت نساجی زمینه های رشد زیای پیدا می کند و هم فرش دستباف از ظرفیت های علمی نساجی بهره خواهد برد. همانطور که عرض کردم آغاز این فاصله، خیز عظیم صنعت نساجی به سمت علمی شدن بود در حالیکه فرش دستباف همچنان سینه به سینه حرکت می کرد و هیچ گاه نتوانست با قدمت ۵۰۰۰ ساله خود مکتوب شود و بر مبنای علم استوار شود.
هیچ گاه صنعت نساجی ما با فرش دستباف دوستی نکرده و خود را نزدیک نکرده و فرش دستباف هم احساس نیازی نکرده است. در واقع این دو، زبان یکدیگر را نمی فهمند. یکی به زبان علمی عادت کرده و دیگری به زبان تجربه. ما باید اصالت ها را حفظ کنیم اما همواره موضوعاتی مانند هنر، اصالت و فرهنگ مورد اصطکاک این دو بخش بوده است. قطعاً ما نباید باور کنیم که اگر ۲۵۰۰ سال پیش پشم گوسفند را می چیدند و به طور دستی تبدیل به خامه می کردند و … بعد از هزاران سال نمی توانسته هیچ اتفاقی در آن افتاده باشد.
این یک نگاه متعصبانه است. هیچ کس با حفظ اصالت ها در فرش دستباف و ویژگی های هنری آن مخالف نیست و نزدیکی هنر صنعت فرش دستباف به صنعت نساجی نیز اصلاً به معنای صنعتی شدن آن نیست.

متاسفانه برخی از تعصبات غلط در حوزه هنر های سنتی، ما را وارد رکود کرده است.
باید اصالت ها را حفظ کنیم، اما از زمانه خود نیز دور نشویم. عالم هنر همیشه این مشکل را داشته است اما همیشه نوآوران جاودانه شده اند. هنگامی که پیکاسو وارد عرصه نقاشی شد و کوبیسم را معرفی کرد، همه او را مسخره کردند اما کسی که جاودانه شد پیکاسو بود.
در حوزه فرش دستباف نیز همین طور خواهد بود. مسلماً بستر و زمینه هکاری این دو بخش به طور منطقی وجود دارد. هنر یک مفهوم است که در غالب علم قابل انتقال است.
اگر بپذیریم که فاکتور هایی که می تواند یک اثر را هنری کند حضور انسان، خلاقیت، احساس و تفکر است، این را می توان به دیگران آموخت، پس علم است.
هر آنچه منظم، دسته بندی شده و قابل دسترس باشد یک روش علمی است. گر چه فرش یک هنر است، اما از روش های علمی و آموزشی بی بهره است. به نظر من صنعت کهن یک پل است و این مجله و متخصصینی که در حلقه شما هستند می توانند این کار را انجام دهند.
در اینجا قابلیت های بی نظیری وجود دارد. مثلاً ظرفیت ریسندگی عشایر. اگر ما در سال ۲۰۰ تن ظرفیت تولید و ریسندگی نخ پشمی به روش سنتی داشته باشیم، آیا جامعه نساجی و فرش دنیا برای آن ارزشی قائل نیست؟
این یک بستر آماده درآمد زایی است که دور ریخته می شود و به دنبال آن موضوع پشم دباغی شده را موجب می شود . چون در حال حاضر پشم گوسفندان عشایر به اندازه گوشت آن برای آنها ارزش ندارد آن هم پشم ایرانی که بهترین کاربرد برای مصرف در کفپوش ها را دارد. اگر کاری کنیم که پشم ریسیده شده توسط عشایر نیز برای آنها به عنوان یک فرآورده ارزش کافی پیدا کند این ظرفیت ایجاد می شود.
یا مثلاً آیا راهی وجود ندارد که بحث رنگرزی طبیعی را از خامه قالی وارد نخی کنیم که می خواهیم با آن لباس درست کنیم/ آیا کشور های خریدار پوشاک به ویژه کشور های اروپایی و امریکا که در آنها صنایع سبز، رشدی چشمگیر دارد، برای لباسی که به صورت طبیعی رنگ شده ارزش قائل نخواهد بود؟ و آیا در این بازار خاص برای ما مزیتی ایجاد نمی کند؟
اینها کوچکترین بهانه هایی است که موجب می شود صنعت نساجی و فرش دستباف به هم نزدیک شوند. شاید ما نتوانیم با تولید سرسام آور چینی ها و هندی ها مبارزه کنیم اما بخش هایی داریم که می تواند برای ما در دنیا جایگاه های ویژه ای تعریف کند.

در پایان از تمامی فعالان صنعت نساجی ایران و هنر صنعت فرش دستباف می خواهم تا به این موضوع نگاه تازه ای داشته باشند. علیرضا قادری

bg bg